|
ترو خدا دعا کنین واسه دوسم هر کی دعا کنه منو مدیونه خودش کرده پست قبلی رو حتما بخونین و نظراتتون رو در پست قبلی بزارین ممنون میشم عزیزان قلب مجروح
سلام ترو خدا واسه دوست من دعا کنین نمیدانم... نمیدانم آیا هستم یا در نیستان نیستی ها به پروازی عاشقانه در آمده ام و یا شاید سر انجام من سرگذشت لحظه های بی سر انجامی ست
دوستی بر من خرده گرفت که چرا نام سر درب خانه احساست را عشق و دیگر هیچ گذارده ای اینک نظر این دوست عزیز رو با هم میخونیم """همه چیز عشق نیست... اینک در مقام دفاع از خود بر می آیم گفته بودید چرا عشق و دیگر هیچ ؟ حال من میگویم چرا غیر از عشق؟ مگر وقتی عشقی نباشد زندگی معنی پیدا می کند ؟ آیا اگر من برای زندگی هیچ گونه هدفی نداشته باشم میتوانم از زندگی لذت ببرم؟ عشق به خداوند بزرگترین دلیلی است که میتوان آن را فراتر از پوشال های زمینی دانست .ما در صورتی میتوانیم بگوییم عاشقیم که تمامی شرایط آن را داشته باشیم نه این که لحظاتی هوسگانه را به نام عشق سر کنیم . آیا عاشق بودن به زمانو مکان بستگی دارد شاید یکی از عشق سر خورده شود مگر آن یک نفر نماد کل عاشقان است عشق اون نیست که از عشقت لذت ببری عشق چیزیه که انسان به وسیله اون میتونه به کمال برسه مثلا شما عاشق یه نفر بودین اما اون تو عشق بهتون نارو زده شاید شما هم خیلی دوسش داشتین اما اون در حد و اندازه شما نبوده و شما رو به دیده یک هوس زود گذر می دیده این رو نباید به حساب واژه عشق بزارین. یه داستان تعریف میکنم از زندگی اینترنتی یه دختر و یه پسرشک نکن که از این موارد بسیاره . حالا برای این که به کسی بر نخوره اسم پسر رو سهراب می زارم و اسم دختر رو هم مثلا وفا کسی ناراحت نشه روزی از روز های خدا وقتی سهراب در چت روم به دنبال یه دوست خوب می گشت به یه دختر پی ام میده سهراب خودش رو معرفی میکنه و دختر هم خودش رو وفا معرفی می کنه میگذره از این آشنایی کار این دوتاشده بود زندگی اینترنتی هر روز صبخ تا شب پای کامپیوتر نشسته بودن با هم زندگی می کردن بعد از مدت ها وفا به سهراب میگه من تویه لیست سیاهه پیوند قلبم سهراب اول از درکش عاجز میمونه اما بعداز چند لحظه متوجه میشه که چه اتفاقی داره می افته . پیش خودش میگه پیوند قلب.... هر کس که یه قلب داره اونم مال خودشه چه جوری میشه به وفا قلب اهداء بشه به قیمت از بین رفتن یه نفر پیوند عاشقانه این دو تقریبا نا گسستنی بود چون سهراب و وفا تصمیم گرفته بودن با هم تا آخرش زندگی کنن در این اثنا خیلی اتفاق می افته گاهی وفا دلخور میشه گاهی سهراب به فکر قطع رابطه می افته اما خداوند این دو رو برای هم نشون کرده بود روزایی بود که سهراب به وفا محل نمیزاشت روزی میرسه که وفا باید بین زنده موندن با این درد و ریسک کردن برای ادامه زندگی سالم یکی رو انتخاب کنه خیلی فکر میکنه به این نتیجه میرسه که برای زندگی عاشقانه با سهراب ریسک عمل سخت رو بپذیره سهراب هم پیش خودش فکرمی کرد اگه وفا بره و قلبش رو عمل کنه ممکنه من دیگه تو قلبش نباشم قلبی که مال منه جایگاه منه ممکنه این قلب جدید منو دور بندازه اخلاق وفا رو عوض کنه ترس ورش داشته بود هم برای این که این عمل خطرناکه هم برای این که وفا ممکنه دیگه مال اون نباشه اما به خودش گفت هی مرد چرا به خودت فکر میکنی به وفا فکر کن که داره درد می کشه براش دعا کن بزار بره و سلامت برگرده این بهتره یا یه وفای ضعیف که چیزی از زنده موندنش نمونده سهراب دید این درست تره وفایی که با قلب معیوب باشه به چه دردش میخوره لحظات خداحافظی این دو دیدنی بود گاهی سهراب اشک می ریخت گاهی وفا سهراب از در دل داشته هاش به وفا می گفت و گاهی هم وفا عشق نهفته تو سینش رو برای سهراب باز گو می کردلحظات التهاب فرا رسید و عمل انجام شد وقتی وفا برگشت یه دختر شاداب و سر حال شده بود اما هرگز عشقش رو فراموش نکرده بود
ترو خدا دعا کنین واسه دوست من حالش خیلی بده سلام به همه گل های عزیز و دوستای مهربونم از این وقفه دور و دراز معذرت خدایا امروز روز قشنگیه روز امامت مولاست به همین روز قشنگ قسمت میدم دوست من رو هم شفا بدی انشالله دهم دی ماه بهترین روز عمر دوست من باشه یعنی روز برگشتن سلامتیش «الهی آمین» پی نوشت: بچه ها ترو خدا دعا کنین همین الان که ساعت ۷ و ربع شب ۲۸ آذره حال دوستم بد شده خواهش میکنم با دلای پاکتون واسش دعا کنین
سلام بهش گفتم بیا نیومد بهش گفتم دوست دارم میخوام عاشقت باشم اما بازم نیومد بهم برخورد سرخورده شدم از این کارش احساس حقارت کردم اما بزا بره بزا بره بهتر از من رو پیدا کنه حتما بهتر از من زیاده اما قلبی مثل قلب من نیست چون قلبم عاشقش بود اما مغزم نمی خواست بگه حالا پیش خودم میگم رفت که رفت واسه من دنیا به آخر نرسیده قطعا اونم خوشبخت میشه چون واسه دل خودش رفت شوخی شوخی داریم عشق میکنیم با وبلاگ نویسی ، وبلاگ نویسی هم شده واسه ما کار ، تا حالا حدود ۱۱ وبلاگ داشتم اما هیچ کدوم از وبلاگ های قدیمیم رو به اندازه این دوست ندارم. شاید بگم که فکر میکنم بهترین وبلاگ رو دارم اما هیچ وقت باعث نمیشه که بخوام خودم رو بگیرم یکی از دوستان به نام مبینا شماره تلفنش رو میزاره آیدیش رو میزاره یکی هم عکس خودش رو واسم میل میکنه حالا راست و دروغش رو کار ندارم اما خب با این کارتون چی رو میخواین ثابت کنین دلم میخواست اینقدری خودتون رو بگیرین که من بخوام باهاتون تماس بگیرم حالا چه بوسیله آیدی یا شماره (که هیچ وقت من این کار رو نمی کنم) اما بعضی ها از حول حلیم میافتن تو دیگ نه ما اونقدری مهر داریم که این همه دختر رو جذب کنیم نه شما اونقدری آش دهن سوزی هستین که شماره میزارین اگه بخوام بگم و شماره ها رو بشمارم بیش از ۸ تا شماره تا حالا دادن اما چی رو ثابت میکنه نه شمایی که منو میشناسین و نه منی که شما رو نمیشناسم واسه همصحبتی ارزشی قائل نمیشیم شاید شما مورد دیگه ای از این رابطه حالا به قول شما تلفنی مد نظر دارین لطف کنین دیگه شماره نزارین دوستان عزیزی هم که نظر میزارن خیلی خوشحالم میکنن هر نظری که تو وبلاگم میبینم بیشتر راغب میشم که وبلاگ کار کنم انشالله همیشه باشین با شادی و خوشی
باز هم يه سلامي ديگه به همه اونايي كه به وبم سر ميزنن واقعا خوشحال ميشم وقتي نظرات خوبتون رو مطالعه ميكنم و مايه آرامشم ميشه زماني كه مي بينم به وب من بها ميدين و دست نگاره هاي زيباتون رو برام مي فرستين . اينايي كه نوشتم همه از خودمه هر چند زياد خوب نيست اما در همين حد از من پذيرا باشيد موفق و شاد باشين دوستاي عزيز قلبت را..... قلبت را ساحل آرامش خواهم بود و تو مي تواني در كران من پهلو بگيري و قلبت را به لنگرگاه عشقم بسپاري به عشق قسم مي خورم ناخداي كشتي غم هايت باشم و مسافر شادي هايت اوج كبوتر من آيا به من قول مي دهي مرا در اوج آسمان ها همسفر باشي تا عمق احساسم را برايت نغمه خوان باشم . يه داستان خيلي خيلي خيلي كوتاه قلبش مثل توپ فوتبال شده بود هر كي مي رسيد يه لگد بهش مي زد دختره رو مي گم خودش هم خستش شده بود هزار نفر رو دوست داشت اما يه نفر عاشق حقيقيش نبود همه فريبش مي دادن خودش هم تعجب مي كرد بآلاخره يه با معرفت پيدا شد عاشقش شد دوسش داشت ديوونش شد اما اينبار......... ماجرا برعكس شد اين دخترك قصه ما بود كه رو دست زد اما .............. باز هم اين دختر بود كه رو دست خورده بود چون واقعا پسره دوسش داشت اما دخترك به فكر رو دست نخوردن دو باره بود ولي دختر يه بار تو زندگيش واقعا شكست رو تجربه كرد.
سلام امروز هم یه دوبیتی جدید می نویسم امیدوارم بازم بهم سر بزنین چون خیلی خوشحال میشم وقتی میبینم نظراتتون رو بازم پیش من بیاین
دستان گرم به دنبالم بیا عشقت قشنگ است دگر از عشق خواندن وقت تنگ است به دستانم سپار دستان گرمت که جان با جسم من در حال جنگ است یه مطلب زیبا از آرمیتا چه كسي ميگويد كه گراني اينجاست؟دوره ارزانيست چه شرافت ارزان، تن عريان ارزان و دروغ از همه چيز ارزانتر آبرو قيمت يك تكه نان و چه تخفيف بزرگي خورده است انسان بازدید کنندگان عزیز واسه یکی از دوستان که نام نویسی کرده برای حج دعا کنید که حاجی بشه
سلام شرمنده یکی دو ماهی نبودم و خوشحالم میتونم این لحظه در کنارتون باشم در ضمن از دوست عزیزی که با نام بی نشان نظر گذاشته بود کمال تشکر رو دارم ممنون که به وب من توجه کردین و نظر گذاشتین حالا هم با یه داستان کوتاه به نام دخترک فال فروش آپ کردم خوشحال میشم نظراتتون رو در مورد این داستان کوتاهم ببینم.
غمگین بودم کسی مرا دوست نمی داشت فال بدم...؟ فال بدم...؟ فال....!!!؟؟ این سخن دخترکی فال فروش بود به چشمانم خیره شد تا عمق احساسش را خواندم گفتم نه فال نمی خواهم غمگین شد دلم سوخت از او فالی گرفتم پول درشتی به او دادم پول را نگرفت و رفت من هاج و واج ماندم فال را که باز کردم درون فال من نوشته بود << تو را دوست می دارم>>*دختر فال فروش* فریادی بلند از عمق سکوت کشیدم
سلام امروز دقیقا روزیه که وبلاگ من به طور رسمی کار خودش رو شروع کرد. میخواستم امروز رو جشن بگیرم اما به دلیل شهادت امام علی (ع) از این کار صرفه نظر کردم و همین که امروز رو به یاد آوردم کافیه. تویه این سال خیلی ها با نظرات خوبشون من رو راهنمایی کردن و من از صمیم قلب ازشون تشکر میکنم.چند نکته رو در باره وبلاگ باید گوش زد کنم. ۱* در مورد لینک دونی وبلاگ: من کسانی رو تو لینکدونی وبلاگم قرار میدم که به وبم سر بزنن ، من رو راهنمایی کنند، نه اینکه فقط یه روز بیان و لینکشون ثبت بشه و دیگه پیداشون نشه، پس خواهش میکنم هر کس که در خواست تبادل لینک داره بگه در صورتی که میتونه این موضوع رو رعایت کنه و اگر رعایت نکنه من مجبور میشم لینکش رو از لینکدونی حذف کنم. ۲* قسمت بالای وبلاگ سمت چپ : با نصب برنامه جاوا می توانید وارد چت روم بزرگ غروب ساحل بشین. ۳* امکانات زیادی به وبلاگ من اضافه شده و خواهد شد که شاید بشه از چت روم ، تعداد بازدید کننده ها وضعیت آفلاین و آنلاین و چندین برنامه دیگه ۴* من شروع به ساختن قالب وبلاگ کردم که میتونید نمونه اون رو در این لینک ابلیس مرگ ببینید. البته فعلا قیمت مهم نیست . اما چندی دیگر قیمت این وبلاگ ها مشخص خواهد شد. ۵* خواهش می کنم که من رو با نظرات خوبتون راهنمایی کنید. متشکرم سهراب عشق خدای دنیا ما تو یه روزی تو زنــــــــــدگی، قافیه رو باختم به تو اما دیگه نمی زارم، زندگیم باشـــــــــه مال تو من همونم که بودم ، مسـت و هنوزم عاشق مگه میشــه که دنیا ، با همه خوبیش مال تو ســــــــــــتاره های عاشق ، دنباله رو ماه اند خوبی های شقایق، نمیشــــه باشه مال تو برگرد بیــــــــــــــــــــــــا دوباره ،دلم در انتظاره دنیا که هیچ عزیزم، خدای دنیــــــــــــا مال تو
سلام امروز دو تا پست داریم شهادت امام علی (ع) حیدر کرار رو به تموم دوستان عزیزم تسلیت می گم این شعری رو هم که مینویسم در تاریخ ۱۸/۵/۸۷ گفتم. در وصف آقا امیر المومنین (ع) با عنوان امیر لشکر یل پیکری، بر هر دری،داری کلیدی ،روشـــــنا میگذری،و میبری،از هــــــــــر دلی ،تو جان ما در جنگ خندق میزنی،شمشـیر بر آن بت نما آقا امیر لشـــــــــــــــــکری، مولای ما مولای ما
سلام
نمیدونم چرا کلمات برام زمزمه نمیشه یا شاید هم یادم رفته شعر بگم. انگاری اون قسمت از ذهنم که کلمات قشنگ ازش میاد بیرون بسته شده. حتی یه کلمه قشنگ هم نمیتونم بگم ، حتی یه کلمه. من بدون شعر می میرم یکی از آشنایان فوت شده ،مادرم حالش خوب نیست ، یکی از بهترین دوستام هم تصادف کرده فقط اینجا خدا به حال دوستم رحم کرد که ضربه مغزی رو رد کرد. این وسط شعرم هم نمیاد که حداقل خودم رو تسکین بدم چیکار کنم همه شادی های دنیا سراب شده انگاری خوشی ها یه جور تسکین دهنده لحظه ای شدند خبر رسید بهم که یکی از دوستام که خیلی بهش امید داشتمسرطان داره اونم سرطان خون و یکی دیگه از دوستام هم تو لیست سیاه قلبه. خدایا باید چیکار کرد. من آدم غمگینی نیستم بر عکس خیلی هم شاداب و پر نشاطم اما چطور در همچین موقعی میشه شاد بود چطور میشه دلت رو قرص کرد که خدا همه بنده هاش رو میبینه خدایا دوستای منو میبینی؟ هوس کردم یه داستان بگم. همین الان به ذهنم اومد فکر کنم بتونم کوتاه بگم . یه روزی تویه این دنیای بزرگ خدا یه پسری زندگی می کرد. یه پسر خوشگل با تعداد زیادی دوست که اونو خیلی دوست داشتند.زندگی می گذشت و می گذشت تا اینکه پسر داستان ما طی یه شکست عشقی قلبش معیوب میشه. یه دختر که پسر خیلی دوسش داشت ولش میکنه و میره . بعد از این حادثه همه دوستای پسر اونو ول می کنند و میرن دنبال کار خودشون . دکترا اعلام میکنند که پسر رو تو لیست سیاه قلب میزارن تا هر چه زود تر پیوند قلب صورت بگیره اما زمان می گذشت و خبری نمی شد تا اینکه دکترای بیمارستان از وقت ۲۴ ساعته برای زنده موندن پسر خبر دادند . دیگه همه نا مید شده بودن ۴ ساعت مونده به پایان این ۲۴ ساعت یهو خبر میرسه یه اهدا کننده پیدا شده. پدر مادر پسر و خواهر و همه خوشحال بودن اما دکتر چندان خوشحال نبود، دکتر میگه اون کسی که برای اهدا قلب پیدا شده یه آدم با مرگ مغزی نیست، اون یه دختر سرحال و شادابه که می خواد قلبش رو به تو هدیه کنه. پسر مغموم و تعجب وار از دکتر می خواد که اون دختر رو بهش نشون بده اما دکتر میگه نه نمی تونم دختر ازم خواسته که تو رو به دیدنش نبرم. از پسر اسرار و از دکتر انکار تا اینکه دکتر مجاب میشه و پسر میگه دختر کیه ، پسر تا اسم دختر رو میشنوه از هوش میره وقتی به هوش میاد می گه که اون دختری رو که من اینقدر بهش بی محلی کردم می خواد قلبش رو به من اهدا کنه ، از دکتر خواهش میکنه که بزاره دختر رو ببینه اما دکتر به شدت مخالفت میکنه و بهش میگه دختر نمی دونه که تو میدونی اون کیه. پسر رو بیهوش وار به سمت اتاق عمل می برند، ۵ ساعت بعد دکتر از نرس های بیمارستان می خواد که دختر رو به سردخونه ببرند قلب دختر به پسر پیوند خورده بود و حالا قلب کوچیک دختر اما با وسعت بزرگش و تموم عمر و عشق دختر تو سینه پسر بود و نرس های بیمارستان جسد بی جان دختر رو به سر دخونه می برند و ۱۰ دقیقه بعد جسد بی جان پسر رو هم در کنار جسد دختر میزارن . ظاهرا ۱۰ دقیقه از اتمام عمل پیوند نگذشته بود که قلب در سینه پسر می میره . مثل اینکه قلب طاقت دوری دختر رو نداشته یا اینکه جسم و روح پسر خیلی کوچیک بوده. این داستان همین الان به ذهنم رسید البته هیچ ازتباطی به دوستم که تو لیست سیاه گیرندگان قلبه نداره ُ این رو هم بگم من ادم غمگینی نیستم و شاداب تر از من فکر نکنم باشه اما گاهی اوقات شرایط ایجاب میکنه که ادم کمی غم هم به دلش راه بده در آخر هم از خدا می خوام مادرم و دوستام و همه مریضا رو ببینه من حاضرم اون دختره بشم اما همه شفا پیدا کنندو دنیا پر از خوبی بشه. نظرت رو در پست قبلی بزار
|
درباره من
سلام
به همه اونایی که به وبلاگ من سر میزنن . خیلی خوشحال میشم وقتی میبنیم نظر دادین تو وبلاگم. این وبلاگ رو واسه نوشتن حرفام زدم و بی نهایت هم دوسش دارم. هر کس دوست داره با من حرف بزنه آیکونه یاهو مسنجر سمت راست رو کلیک کنه خوشحال میشم نظراتتون رو در مورد وبلاگم دریافت کنم. منوی اصلی
نویسندگان
آرشيو نوشته ها
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم بهمن 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 مطالب قبلي
یه دونه قلب مجروح
جوابیه عاشقانه پست جدید گفتم بیا چند تا حرف چيده شده كنار هم یه دوبیتی جدید دخترک فال فروش سالگرد وبلاگ ویژه شهادت خدایا من حاضرم پيوندها
بزرگترين چت روم ايراني شکوه تنهایی حرف های دل و قلوه من سلام خشک شده دختر عاشق و دل شکسته تموم زندگی من محبت وب پسر عمم بفرما تو عزیز عشق منهای وفا شهر عشق من برای با تو بودن دنبال یک بهونه ام عاشقانه های یک فکر خسته عشق يار مطالب عشقولانه و جالب می خواهم به اوج برسم دختری با دمپایی پلاستیکی شکیبای تنها عاشق ترین و تنها ترین! عشق دوستانه پرنسس پلوتن و خداوند عشق را آفرید تنها بهار زندگیم طرفداران اشكان خطيبي دل خسته مهربوني عاشقانه ها عارفانه ها سلطان غم ها ارزانترین فروشگاه اینترنتی ایران افسون سبز همسفر تنهایی من قالب امکانات
پيوندهای روزانه
|